بلاخره بعد از گذشت یکسال و نیمه از تصمیم ما مبنی بر تعویض ماشینمون این رخداد فرخنده و میمون دیروز عصراتفاق افتاد و من از ذوق و شوق یه شب تا صبح نخوابیدم ..... احساس می کنم خونه ی جدیدمون برامون اومد داشته خدا رو شکر ..... هر باری که به نوعی تو زندگیمون پیشرفت می کنیم و این میون هوای خانواده هامون رو هم، هرچند جزیی، داریم حس خوبی بهم دست می ده ......

 


یکم اینجا نوشتن برام سخته ... تو این یک ماه و نیمه ای که گذشت بواسطه ی حضور حسابرسها سرمون خیلی شلوغ بود و کلا نفهمیدیم این چند وقته رو چه جوری زندگی کردیم .... از سرکار رفتن روزهای تعطیل بگیر تا موندن تا دیر وقت توی شرکت .... خلاصه که من یکی خیلی خیلی خوشحالم که امروز از دستشون خلاص شدم! دیشب هم به مهربون همسر گفتم عجیب دلم یه سفره دو سه روزه به شمال رو می خواد تا خستگی این چند وقت از تنمون در بیاد .... تو این مدت که سه نفر از هئیت مدیره شرکت رفته بودن تعطیلات تابستونی، کل بچه های شرکت به جز ما که تو حسابداری مشغول اجرای اوامر حسابرسها بودیم، چندین روز مرخصی گرفتن و رفتن سفر و به قول بچه ها حسابی حالش رو بردن .... حالا همه ی اینها یکطرف مشخص نشدن حقوق 89 ما یکطرف .... فکر کن شش ماه از سال گذشته و ما کار کردیم اما نمی دونیم هنوز حقوقمون امسال چقدره و آیا ادامه ی این روال با این حقوق برامون به صرفه هست یا نه؟!! خلاصه که درد دل یکی دوتا نیست .....