خداییش که چقدر ما زنهایی که مسلمون به دنیا اومدیم بدبختیم ..... حرف از اسلام و دین و ایمان می‌شه، می‌گم آقا من دینی رو که کتاب آسمانیش صریحا تو سوره النسا که تازه به نام زنان هم هست، به شوهر اجازه‌ی کتک زدن زنش رو می‌ده قبول ندارم. می‌گه نه امکان نداره و من می‌رم قرآن رو می‌یارم و ترجمه‌ی آیه‌ی33 سوره النسارو براش می‌خونم" مردان را بر زنان تسلط و حق نگهبانی است به واسطه‌ی آن برتری که خدا بعضی را بر بعضی مقرر داشته و هم به واسطه‌ی آنکه مردان از مال خود باید به زنان نفقه دهند پس زنان شایسته و مطیع آنهایند که در غیبت مردان حافظ حقوق شوهران باشند و آنچه را که خدا به حفظ آن امر فرموده نگهدارند و زنانی که از مخالفت و نافرمانی آنان بیمناکید باید نخست آنها را موعظه کنید اگر مطیع نشدند از خوابگاه آنها دوری گرینید باز مطیع نشدند آنها را به زدن تنبیه کنید چنانچه اطاعت کردند دیگر به آنها هیچگونه ستم ندارید که همانا خدا بزرگوار و عظیم الشان است" همین که خوندنم تموم می‌شه دلش رو می‌گیره و می‌خنده و می‌گه ای ول راست می‌گه دیگه زنها رو باید زد اگه نافرمانی کنند ...... من رو می‌گی بقدری عصبانی بودم که حرفهام رو دلایل و برهانم رو نا خواسته با داد و فریاد بیان می‌کردم و تا چندین ساعت از نگاه مستقیم بهش روی گردان بودم خیلی دلم می‌خواست بهش بگم اما نگفتم که وای به حال دختری که قراره به تو بله بگه و بشه زنت ........

 


این روزها حال و هوای عجیبی دارم .... مدام یاد و خاطره های سالیان پیش محرم به ویژه روزهای تاسوعا و عاشورا مثل یه فیلم قدیمی از جلو چشمهام رد می شن ....

 


من دلم مي‌خواهد
خانه‌اي داشته باشم پر دوست
کنج هر ديوارش
دوست‌هايم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو...؛

هر کسي مي‌خواهد
وارد خانه پر عشق و صفايم گردد
يک سبد بوي گل سرخ
به من هديه کند

شرط وارد گشتن
شست و شوي دل‌هاست
شرط آن داشتن
يک دل بي رنگ و رياست...

بر درش برگ گلي مي‌کوبم
روي آن با قلم سبز بهار
مي‌نويسم اي يار
خانه‌ي ما اينجاست

تا که سهراب نپرسد ديگر
" خانه دوست کجاست ؟ "



(( فريدون مشيري ))